باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

تیر 94

  پرنسس باران و دخملش سوزی   بدون شرح! خواب یک فرشته خانه بازی کوروش      عشقولانه های ما دوتا دخمل جیگر خور در جیگرکی(مخ همه رو خوردی از بس گفتی آقا جیگر)   عاشقتممممممممممممممممممممممممم وقتی از خستگی تو چرخ خرید هایپر خواب رفتی پیکاسو کوچک (دیوار اتاقتو کاغذ چسبوندم که نقاشی بکشی) ژیمناستیک کار من ...
25 تير 1394

شکستن پا و رفتن به شوشتر

دوشنبه 18 خرداد بابا حمید بهمراه عمو حامد رفتن لوشان دنبال کارهای ماشین هنوز بدنمون کوفته بود و تو هم لنگ لنگان راه میرفتی. تمام بستن از فشار انگشتای دستم که تو رو محکم تو بغلم فشار داده بودم کبود بود ساعت 7/5 عصر بابا حمید برگشت و قرار شد ما فداش بریم پزشکی قانونی داشتی رو فرش دور بابا میچرخیدی که یهو از رو پا بابا رد شدی و نشستی رو زمین بشدت گریه کردن داشتم با مامان جون حرف میزدم فوری بغلت کردم پاهاتو ماساژ دادن ساق پاتو نشوند میدادی   20 دقیقه ای به همین منوال گذشت دیدیم دردت عادی نیست گریه ت ادامه دار حدود 8/5 بود سریع بردیم درمانگاه سرکوچه خدا روشکر دکتر ارتوپدی بود تا پاتو دید گفت عکس بگیرید دیدم داشت...
18 تير 1394
1